بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
زائران ایرانی پیاده روی اربعین هرکدام نمایندهای از فرهنگ و شریعت ایرانی هستند. در گزارش زیر ۸ نکته درباره برخی رفتارهای غلط که به ندرت در میان برخی زائران دیده شده میپردازیم.
عجله کردن و هل دادن
۱. زائران اربعین به عنوان نمایندگان فرهنگ و شریعت ایران اسلامی شناخته میشوند و در برخی موارد شاهد رفتارهایی هستیم که ممکن است در میان مردم عراق و سایر شهروندان کشورهای حاضر در این رویداد، تصویر نادرستی را از ما به نمایش بگذارد. نخستین موردی که در پیاده روی اربعین و زیارت اماکن مقدسه دیده میشود، تعجیل در رفت و آمد، هل دادن، اجتماع بیدلیل و رفتارهایی از این دست است. کشور عراق به دلیل وضعیت امنیتی خاص خود در شهرها و جادهها دارای ایستهای بازرسی زیادی است. بعضا دیده شده در این ایستهای بازرسی برخی هموطنان برای عبور از این ایستهای بازرسی عجله میکنند، همدیگر و یا دیگر زائران را هل میدهد یا نسبت به بازرسی بدنی اعتراض میکنند. این اتفاق میتواند تصویر غلطی از فرهنگ ایرانی را در میان شهروندان دیگر کشورهای جهان ارائه دهد
اقامت طولانی در موکبها
۲. شهرهای کشور عراق خصوصا دو شهر کربلا و نجف در ایام زیارت اربعین، چندین برابر ظرفیت خود آماده حضور زائران از کشورهای جهان میشوند. به همین دلیل بخشی زیادی از آمادگی این کشور برای زیارت اربعین مربوط به آمادگیها و امکانات مردمی است. بعضا دیده شده برخی زائران در مسیر پیاده روی با لحن دستوری از مردم عراق طلب امکانات یا نیازهای خود را میکنند. یا در برخی موارد هم دیده شده برخی زائران به جای اطراق چند ساعته یا شبانه چند روز در خانههای آماده شده مردم میمانند. در واقع این امکانات و زیرساختهای مردمی برای اقامت چند ساعته یا شبانه زائران در راه کربلا ایجاد شده و ماندن چند روزه در آنها باعث میشود دیگر زائران نتوانند از این امکانات بهره ببرند.
پوشش نامناسب
۳. شکل سفر اربعین به گونهای که عموما زائران با سفرهای ۵ روزه تا یک هفتهای زیارت اربعین را به جا میآورند. در این زیارت آنها چند مقصد برای اتراق شبانه دارند. نخست در شهر نجف که شروع مسیر پیادهروی است و عموما یک تا دو روز در نجف میمانند. بعد از آن ۲ و نیم تا ۳ روز در مسیر پیادهروی از نجف به کربلا هستند و پس از آن ۳ تا ۴ روز در شهر کربلا میمانند. در این اتراقهای شبانه یکی از رفتارهای نامناسبی که به ندرت دیده میشود، پوششهای نامناسب برای حضور در اماکن مذهبی و یا حتی استفاده از لباسهای خانگی است. به عنوان مثال دیده میشود که برخی افراد با لباسهای راحتی خانه، زیر شلواری، یا لباسهای ورزشی و… در حرم اهل بیت حاضر میشوند که میتواند تصویر بدی را از زائران حسینی ارائه دهد.
در این زمینه بخوانید:
نکاتی که برای حفظ سلامت در سفر اربعین لازم است بدانید
اگر به سفر اربعین میروید این اپلیکشنها به کمک شما میآیند
ملزوماتی و وسائل مورد نیاز در سفر اربعین؛ آماده به سفر بروید
شوخیهای نابجا
۴. نکته دیگر این است که در سفر اربعین بخش زیادی از زائران به صورت گروهی در قالب گروههای دوستانه، محلی، مذهبی یا فامیلی حضور پیدا میکنند و این فضای دوستانه ممکن است در برخی از موارد آغشته به شوخیها و بحثهای دوستانهای هم شود. اما آنچه میتواند در این رفتارها ذهنیت بدی از زائران ایرانی به جا بگذارد، شوخی با مسائل فرهنگی و زبان عربی میزبانان اربعین است. تلاش برای صحبت کردن با زبان عربی با لحن طنز آمیز یکی از مواردی است که در سفر اربعین بعضا دیده میشود و ممکن است برای شهروندان عراقی سوتفاهم ایجاد کند.
کلمات توهین آمیز
۵.در نظر داشته باشید برخی عراقیها، با زبان فارسی آشنا هستند، لذا مناسب است در گفتوگوها، حتی به شوخی از کاربرد کلمات اهانتآمیز و خلاف ادب اجتناب شود. زائران میتوانند از این امر، برای تعامل هر چه بهتر و تقویت پایههای دوستی و برادری دو ملت استفاده کنند.
عدم رعایت صف
۶. رعایت نکردن صف خصوصا در هنگام ورود به اماکن مذهبی یا هنگام پخش غذا در موکبها جز عادات و رفتارهای غلطی است که میتواند نظم برگزاری مراسم اربعین را بهم بریزد.
بیتوجهی به قانون
۷. در اماکن مذهبی کشور عراق، عموما همراه داشتن موبایل ممنوع است و به همین دلیل در کنار همه ورودیها در اماکن مذهبی، غرفههای برای امانت دادن وسایل جایگذاری شده است. در برخی موارد دیده شده برخی زائران موبایلهای خود را در لباس خود پنهان میکنند که این کار بیاحترامی به قانون داخلی میزبان است.
مدیریت توقعات و انتظارات
۸. آنطور که همه ساله از سوی مسئولان برگزاری پیاده روی اربعین مطرح میشود زائران لازم است هنگام حضور در موکبها توقعات خود را کاهش دهند و در نظر داشته باشند که مسئولان موکبها تمام تلاش خود را برای ارائه بهترین خدمات و فراهمکردن زمینههای آرامش و استراحت حاضران در مراسم اربعین به کار میگیرند و مناسب است زائران نیز برای تقدیر و تشکر از آنها محترمانه و مؤدبانه برخورد کنند.
اکبر گنجی : چند سالی است که عبدالکریم سروش فرضیه رقیبی به نام “رویای رسولانه” در برابر فرضیه سنتی از وحی مطرح کرده است. این فرضیه بحث برانگیز بوده است، اما تا حدی که من می فهمم، هنوز برای آن که تبدیل به یک فرضیه شود، نیازمند تدقیق مفاهیم و مدعیات و ادله است. در مقاله پیوست ۱۴ اشکال بر این فرضیه وارد آورده ام. بخوانید و مرا از آرای نقدی خود بهره مند سازید.
.
تفسیر سخنان خداوند یا تعبیر خوابهای محمد
عبدالکریم سروش فرضیه رقیبی برای مدل سنتی وحی مقبول عموم مسلمین ارائه کرده است. لب مدعای او چنین است: مفسران تاکنون قرآن را به عنوان سخنان خداوند تفسیر کردهاند، اما اکنون نوبت خوابگزاران است تا خوابهای محمد را تعبیر کنند.
سروش مدل سنتی “پیامبر نامهگیر و نامهرسان” را نمیپذیرد. این مدل برای فیلسوفانی چون فارابی، ابن سینا و ملاصدرا هم مسأئل بسیاری پدید آورده بود که کوشیدند از طریق ساختن نظامهای ستبر متافیزیکی بر آن فائق آیند. عارفان مسلمان هم به نحو دیگری با همین مسئله دست به گریبان بودند. در میان نواندیشان دینی آرش نراقی در مقاله ” سنت گرایی انتقادی در قلمرو دین: نظریهای در باب منطق اصلاح فکر دینی در اسلام (بخش اوّل)” کوشید تا فهم و دفاعی مدرن از نظریه سنتی وحی ارائه کند. درک و دانش محدود من آن دفاعیه را بر نمیتافت، لذا در مقاله “سنت گرایی متعارض و نقدناپذیر آرش نراقی” آن را به پرسش گرفتم.
در برابر فرضیه سروش نیز خود را با چنین وضعیتی روبرو میبینم. به طور طبیعی این حق سروش است که فرضیه تازهای برای فهم و درک وحی و قرآن ارائه کند، اما این فرضیه باید به اندازه کافی روشن و دقیق باشد تا باب گفت و گوی انتقادی را بگشاید. من در این نوشته میکوشم تا استدلال کنم که فرضیه سروش لااقل با ۱۴ اشکال روبرو است که عبارتند از: ۱- رفت و آمد میان خدای متشخص و خدای بی صورت محض. ۲- محدود بودن نظریه به صرف قرآن یا تعمیم آن به وحی. ۳ – مشکلات معرفتی فرضیه. ۴- رفت و آمد میان خوابهای تعبیر شده و خوابهای تعبیر نشده. ۵- محتوای بصری نداشتن کل قرآن. ۶- نتایج روانشناسانه غریب. ۷- تکرار نظر مشرکان در قالبی نو. ۸- غیر حساس بودن به رفتار و گفتار پیامبر. ۹- استدلال بهترین تبیین نامعتبر. ۱۰- غیرقابل قبول بودن فرضیه برای جامعه مومنان. ۱۱- غیر تاریخی بودن نظریه. ۱۲ – مغفول نهادن هدف هدایتگری دین. ۱۳- منحل شدن نبوت. ۱۴- مسئله زندگی پس از مرگ.
بیان کردن این نکات تأکید بر این نیاز است که سروش باید از طریق ایضاح مفهومی، روشن کردن مدعیات و ادله آن راه گفت و گو و نقد را بگشاید. ایضاح مفهومی و بیان دقیق مدعیات اولین گام سخن گفتن محققانه و فرضیه پردازانه است.
محمد رسول الله است، یعنی آنچنان که در این تصویر قدیمی آمده، از جبرئیل پیام الله را میگیرد تا به مردم برساند. سروش این روایت ساده را نمیپذیرد. به جای آن از “رؤیاهای رسولانه” سخن میگوید. این فرضیه تا چه حد قانعکننده است؟
نقد اکبر گنجی بر تئوری رویای رسولانه دکتر عبدالکریم سروش
تفاوتهای اساسی مدل سنتی و مدل رقیب
مطابق مدل یا تبیین سنتی از وحی:
الف- خدا موجودی متشخص و متمایز از جهان است که مانند انسانها دارای ذهن و عقل و فهم و خودآگاهی است و توانایی سخن گفتن و انتقال معنا دارد (چنین خدایی را میتوان انسانوار نامید). به تعبیر دیگر، خداوند دارای اندیشههایی است و میتواند از برساخته انسانی زبان برای انتقال آن اندیشهها به آدمیان استفاده میکند.
ب- قرآن سخنان خداوند است که از طریق پیامبر در اختیار دیگران قرار گرفته است.
پ- نبوت به معنای برگزیدن انسانی خاص از سوی خدای متشخص انسانوار برای ابلاغ سخنان و پیام های- امر و نهی- او به مردم است.
ت- سخنان خداوند تفسیربردار است و مومنان و مفسران در طول تاریخ آن را تفسیر کردهاند و میکنند.
سروش مدل رقیبی در برابر روایت عموم مسلمانان برساخته که مطابق آن:
الف- خدا وجود بی صورت محض و عین جهان است که ذهن ندارد، و چون اندیشههایی ندارد توانایی انتقال آن از طریق گفتار را نیز ندارد. از آنجا که خداوند ذهن و اراده ندارد نه تنها نمیتواند سخن بگوید، بلکه نمیتواند اندیشهای را درک کند یا سخن و دعا و تمنایی را بشنود و یا تأیید و تصویب کند.
ب- قرآن خوابهای محمد و خوابنامه نبوی است.
پ- محمد انتقال دهنده سخنان و پیامهای خداوند نیست، فقط خوابهای تولید شده خودش را بیان میکند. او در تولید خواب هایش مدخلیت تام و تمام دارد.
ت- خوابها را باید خوابگزاران تعبیر کنند.
به نظر سروش قرآن را سخنان خداوند به شمار آوردن قابل فهم نیست، اما محصول خواب دیدن پیامبر به شمار آوردن کاملاً برای همه قابل فهم است. او در برنامه “پرگار” (بی بی سی) گفت:
“ببینید من که میگویم خواب دیدند اتفاقا این را ما میفهمیم، اما این که خدا حرف زد، خدایی که بی جهت است، بی مثل و مانند است، بدون اعضا و جوارح است، چه جوری با پیامبرش حرف میزنه؟…محصول این مکاشفه خیلی مهم است، اگر بگوئید از جنس خواب بوده، آن وقت محصولش نیاز به خواب گزاری دارد…بنده معتقدم خوک و میمون شدن یهودیان که در قرآن آمده را در خواب دیده اند”.
خدایی که حرف نمیزند، قادر به شنیدن هم نیست. از این رو دعا کردن در فرضیه سروش سخن گفتن با خدای مشخص انسانوار نیست، حدیث نفس و مراقبه است.
برخی اشکالات که نوشتارکنونی بدانها میپردازد، به قرار زیرند:
اشکال اول- “خدای متشخص انسانوار” یا “خدای بی صورت محض”؟
خداهای متفاوت، یا تصورات گوناگون از خدا، سرشت و سرنوشت نبوت و وحی و قرآن را به کلی تغییر خواهند داد. به تعبیر دیگر، یک خدا، وحی – سخنان خداوند- و نبوت – برگزیدن فردی خاص و مأمور کردن او برای رساندن سخنان و پیامهای خداوند به مردم- را قابل فهم و ممکن میسازد، اما خدایی دیگر، جایی برای وحی و نبوت باقی نمیگذارد.
بدین ترتیب، یک اندیشمند وقتی با این “مسئله” دست به گریبان میشود که خدا موجودی متشخص و انسانوار نیست و سخن گفتن و شنیدن خداوند ممکن نیست، مجبور است از نو طرحی ارائه کند که به وحی و نبوت و قرآن معنای جدیدی ببخشد. عبدالکریم سروش با چنین مسئله بزرگی دست و پنجه نرم کرده است.
به باور من انگیزه اصلی سروش از طرح نظریه رویا رسولانه هماهنگ کردن نظریه خود در باب قرآن با نظریه خود درباره خداوند است. اما چنان که در این بند توضیح خواهم داد، نظریه سروش درباره خداوند از نظر الاهیاتی دارای پیامدهای ستبری است که خود سروش هم در نوشتههای مختلف خود نتوانسته به آن وفادار بماند و در نتیجه سخنان او در نوشتههای مختلف نامنسجم و ناسازگار است. همچنین در این بند نشان میدهم که نظریه رویای رسولانه منطقا مستقل از نظریه سروش درباره خداوند است و اگر سروش به نظریه خود درباره خدا وفادار بماند قرآن نسبت به نوشتههای بشری از وضعیت الاهیاتی ویژهای برخوردار نیست.
مسئله سروش را در این جمله ببینید که او می نویسد:
“مادامی که دست خداوند را در قرآن مستقیماً در کار ببینیم و محمّد را در تجربه وحی، منفعل محض بشماریم و قرآن را محصول علم بیکران باری تعالی بدانیم، این معضلات[قرآن] هیچ گاه حلّ نخواهد شد. کافی است که ورق را برگردانیم و انسانی الهی را فاعل و خالق این اثر سترگ ببینیم…[قرآن حاصل] فاعلیّت تامّ و تمام اوست…خدا محمّد را تألیف کرد و محمّد قرآن را.”
سروش به درستی در پاسخ جعفر سبحانی می نویسد: “تا تصویر درستی از رابطه خدا و جهان نداشته باشیم، پیامبر شناسی و وحی شناسی هم چهره راستین شان را آشکار نخواهند کرد”. سروش میگوید که خدایش خدای وحدت وجودیان است.
و.ت. استیس در کتاب کلاسیک عرفان و فلسفه– ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، انتشارات سروش، چاپ اول ۱۳۵۸- میان وحدت وجود آفاقی (objective) و انفسی (subjective) تمایز قائل میشود. مطابق وحدت وجود آفاقی خدا با جهان یکی است و کل جهان خداست. خدا همه چیز است و همه چیز خداست. محی الدین عربی میگفت:”وجود فقط خداست” (الفتوحات المکیه، ج۲، ص ۶۹)، “در هستی غیر از خدا نیست” (همان، ج۲، ۱۱۴)، “وجود غیر از عین حق نیست و در هستی سوای او نیست” (همان، ج۲، ص ۵۱۶)، “موجودی غیر از خدا نیست” (همان، ج۲، ۲۱۶)، “موجودی غیر او نیست” (همان، ج۲، ص ۵۶۳). “قسم به کسی که عزت و جلال و کبریا از آن اوست غیر از خداوند واجب الوجود چیز دیگری وجود ندارد” (همان، ج۱، ص ۷۰۱).”خدا هر چیزی را در بر میگیرد زیرا عین هر چیزی است” (همان، ج۳، ص ۳۸۶)، “عارفان او را عین هر شیء میبینند” (همان، ج۳، ص ۴۱۰)، “کسی که خدا در را برایش گشوده باشد او را در هر شیء یا عین هر شیء میبیند” (همان، ج ۱، ص ۵۹۲).
اما مطابق وحدت وجود انفسی جهان متمایز از خدای متشخص انسانوار است و عارف از طریق سلوک نفس به اوج صعود کرده و در آناتی با خدا یکی میشود.
به نظر سروش عمده اشکالات ما درباره خداوند- از جمله مسئله شر (غیبت خداوند در هولوکاست و سونامی اندونزی و کشتار غزه)- ناشی از انسانوار به شمار آوردن خداوند است. خدا در همه این رویدادها حضور فعال داشت و همه کارها را خود او انجام میداد و خودش یهودیها را میسوزاند. خداوند انسان نیست و نباید از او انتظارات انسانی داشت. محمد در خواب دید که خداوند بر تخت (عرش) نشسته بود. محمد در خواب دید که ۸ نفر در قیامت خدای نشسته بر تخت را حمل میکردند. خدا حرف نمیزند و امر نمیکند.
به گفته سروش در بادی نظر باید تصوری همچون زمان یا عدد یا معنی از خدا داشت. اگر چنین تصوری از خدا داشته باشیم معلوم نیست چرا باید به خدا قدرت علی نسبت دهیم. عددها که قدرت علی ندارند. از این که بگذریم، سروش میگوید مطابق این تلقی از خداوند، دعا و شفاعت هیچ تأثیری در خدای ناانسانوار ندارد و مطابق نظریه ملاصدرا تأثیر از این سو به آن سو به طور مطلق بسته است. هیچ توجیه عقلی و فلسفی برای دعا کردن وجود ندارد- بلکه صد دلیل علیه آن داریم- و اگر موسی و محمد دعا نمیکردند، من هم دعا نمیکردم. همه صورت ها[از جمله محمد] با خداوند نسبت مساوی دارند. علیت نزد ملاصدرا بیانگر آن است که خداوند خودش مصور به صور میشود.
فکر کردن برای خداوند ناممکن است. خدا فکر و اهتمام و رقت و شفقت ندارد. خدایی که کاری به ما ندارد، چرا ما با او کار داشته باشیم؟ وقتی شما همت کنید، خدا همت کرده است. وقتی شما اراده کنید، خدا اراده کرده است. خداوند ذهن و زبان ندارد و امر و نهی نمیکند. هدف و غایتی ندارد. محمد در خواب همه هستی را در حال سجده دید، به خاک افتاد، نماز خواند و ما را امر به نماز کرد.
شیعیان خداوند را پدر بزرگ محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین به شمار میآورند که اینها با یکدیگر روابط خصوصی دارند و جهان بر حسب دلخواه خودشان میگردانند. خداوند شفقت ویژه به اینها و هیچ کس دیگر ندارد، این انسانوارگی و بت پرستی و شرک است. خداوند وسط معرکه هولوکاست بود و آتش افروزی میکرد و میسوزاند. خداوند جز خلقت هیچ کار دیگری در عالم انجام نمیدهد. دین همه اش تولید و محصول محمد و خوابهای اوست.
سروش قائل به “خدای بی صورت محض بیکران ازلی ابدی” فاقد روح و صفات انسانی (رحم، خشم، غضب، انتقام، خشنودی، خالق، آفرینش، شفقت، تکلم، رازق، حیات، عالم، حکیم، تمامی اسمأ حسنی، علم به غیر، امر و نهی، غرض و مقصود داشتن، و…) است. میگوید مهمترین انتقادی که به خداشناسی او شده این است که رابطه انسانها را با خدا قطع کرده است و با خدای بی صورت نمیتوان رابطهای داشت. هر جا وجود و هستی است، آنجا خداست. عالم هستی نمایشگاه خداست. وقتی میگوئیم سنگ و گل و خار هست، یعنی خود خدا ظهور و تجلی کرده است.همه صورت ها، صورتکهایی بر خداست. تأثیرگذاردن معلول (انسان) بر علت (خداوند) محال است و نمیتوان از طریق دعا و عبادت/نماز در خداوند تغییری ایجاد کرد. ترس از خدای بی صورت و عشق به خدای بی صورت معنا ندارد. نماز و دعا تکرار تجربه پیامبر است، نه سخن گفتن با خدای بی صورت فاقد توانایی شنیدن. “خدا در ماست، پیش ماست و خود ماست“. سجده کردن شرکت در ارکستر جهانی است.
مطابق این تلقی همه موجودات عالم- از جمله انسان ها- خدا هستند. اما سروش در همه احوال به این تلقی وفادار نمیماند. وقتی سخن گفتن خداوند را نفی میکند، پای خدای بی صورت را به میان میکشد که سخن نمیگوید و همه عالم خود اوست. سروش درباره نسبت خدا و مخلوقات مینویسد:
“ذهن عامیان از آن نسبت بیچون، صورتی مادّی و انسانی میسازد و خدایی را که جدایی از خلق ندارد، چون پادشاهی مقتدر بر تخت سلطنت مینشاند تا از راه دور به بندگانش پیام بفرستد. امّا همین که شیشۀ این پندار بشکند و معیّت قیّومیۀ حق با مخلوقاتش به نیکی دریافته شود، آن متافیزیک فراق به متافیزیک وصال بدل خواهد شد و ظهور و بطون حق در اشیا، چنان که در رؤیای قدسی پیامبر رؤیت شده، روی خواهد نمود و به قول صدرالدین شیرازی، اشیاء همچون شئون و نعوت حق دیده خواهند شد. نه تنها خدا، درپیامبر بود که پیامبر در خدا بود و هر چه میاندیشید، اندیشۀ او بود. و این جز بدان سبب نیست که خدای موحّدان، بیفاصله و بیحجاب در کائنات و ممکنات حاضر است و جمیع ممکنات وکائنات هم در اوست. جهان، الاهی است. و این مهمترین کشف محمّد (ص) بود” (محمد راوی رویاهای رسولانه، ۲).
سروش از این گزاره که “خداوند وجود بی صورت محض ناانسانوار است“، این گزاره که “خداوند سخن نمیگوید و قرآن سخنان محمد است” را استنتاج میکند. گزاره دوم شرط لازم گزاره اول است. اما این گزاره که “وحی/قرآن همانان خواب/رویا است“، از دو گزاره قبلی مستقل است و نتیجه یا لازمه هیچ کدام از آن گزارهها نیست. این ادعا که خدا سخن نمیگوید و آن چه در قرآن آمده سخنان محمد است، سروش را دست به گریبان مسائل بی شماری کرده است که ناگزیر شده گزاره تازهی وحی/قرآن همانا خواب/رویا است را مطرح سازد هر چند که معلوم نیست این گزاره تازه چه کمکی به آن مسائل میکند جز این که خود مسائل تازهتری را بیافریند.
فرضیه سروش مسئله نبوت و وحی را پیش میآورد و سروش برای وفادار ماندن به آنها دوباره پای خدای متشخص انسانوار را به میان میکشد. به عنوان مثال میگوید: “محمد از خدا پر شده است”. مگر دیگر موجودات جهان از خدا پر نشدهاند و خود خدا نیستند؟ اگر موجودی ذرهای از خدا خالی باشد، خداوند از بی نهایت بودن و بیکرانگی میافتد و دیگر خدای ملاصدرا و وخدت وجودیان نیست.
سروش در آخرین نوشته اش تحت عنوان “رویاهای رسولانه؛ زهی کرشمه خوابی که به ز بیداری ست” نیز دائماً در حال عبور از یکی از این دو خدا به دیگری است. به عنوان مثال مینویسد:
“محمّد (ص) از خدا پر میشود و خدا به قامت و قواره محمّد (ص) درمی آید و لذا سخن محمّد در خور علم محمّد است، نه در خور علم خدا. چون نوری بی رنگ که از حبابی رنگین بتابد و رنگ حباب را بگیرد…و خدا هنوز حرفها دارد که نگفته است؛ و نمیتوان گفت با آمدن قرآن و آخرین پیامبر، وحی و الهام پایان پذیرفت و حرف تازهای برای خدا نمانده است؛ بلی مانده است و لذا بسط تجربه نبوی ممکن است”.
ببینید چه شد؟ همان خدایی که سخن نمیگفت و ذهن نداشت، اینک که نوبت تکرار نبوت رسید، علم دارد، حرف هم میزند و همه حرف هایش را هنوز نزده است و حرفهای تازه اش را در خواب به پیامبران جدید نشان خواهد داد. آیا سروش فراموش کرده که به ما گفته بود:
“خدا سخن نگفت و کتاب ننوشت، بل انسانی تاریخی به جای او سخن گفت و کتاب نوشت و سخنش همان سخن او بود…چنان نیست که محمد مخاطب آواهایی قرار گرفته باشد و در گوش باطنش سخنانی را خوانده باشند و فرمان به ابلاغ آن داده باشند…به او نگفتهاند برو و به مردم بگو خدا یکی است…به او نگفتهاند برو و به مردم بگو خدا و فرشتگان و دانایان بر وحدانیت خدا گواهی میدهند…به او نگفتهاند برو و به مردم بگو که رستاخیزی هست و میزانی و دوزخی و بوستانی و حشر خلایق و نشر کتب…به او خبر ندادهاند که همه چیز تسبیح خدا میکند” (رویای ۱).
“این تصوّر که فرشتهای آیهها را به قلب محمّد فرو میریخته است و او آنها را بازخوانی میکرده است، باید جای خود را به این تصوّر دهد که محمّد (ص) چون گزارشگری جانبخش و صورتگر و حاضر در صحنه، وقایع را گزارش میکرده است. به جای این گزاره که در قرآن، الله گوینده است و محمّد شنونده، اینک این گزاره مینشیند که در قرآن محمّد (ص) ناظر است و محمّد راوی است. خطابی و مخاطبی و اخباری و مخبری و متکلّمی و کلامی در کار نیست، بل همه نظارت و روایت است. آن سَری نیست بل این سَری است.”
اگر خدا وجود بی صورت محض نا انسانوار باشد، همه موجودات، از جمله محمد و سروش و اسود عسنی و مشرکان و کفار هم خدا هستند. محمد از خدا پر نشده است، محمد خود خداست که خواب هایش را تعریف میکند. هیتلر نیز خود خداست و کتاب نبرد من کتاب خدا. چالش روبروی سروش این است که چه فرقی میان قرآن و نبرد من در نسبت با خدای بی صورت محض وجود دارد؟ بر مبنای نظریه سروش، همه کتاب ها- از جهت خدایی بودن- شبیه یکدیگرند. همان خدایی که در آشویتس یهودیان را میسوزاند، نبرد من هیتلر را هم نوشت.
سروش در موضع نقد مدل سنتی از وحی – از جمله در گفت و گوی با جعفر سبحانی و عبدالعلی بازرگان- به بحث علیت ملاصدرا و رابطه خدا و جهان مطابق این نظریه استناد میکند. “وحدت شخصی وجود” اساس نظریه ملاصدرا بوده و موجود و وجود منحصر در حقیقت واحد شخصی- واجب- است. معلولها شئون و تجلیات و اطوار و جهات و حیثیات وجودی علت واحد هستند. بر این مبنا جز خدا هیچ موجودی وجود ندارد، معلول شأنی از شئون و جهتی از جهات علت است. با حضور اطلاقی خداوند غیری باقی نمیماند و آنچه به ظاهر غیر مینماید چیزی جز ظهور آن مطلق منبسط نیست.
مطابق این نظریه، هر چه هست، خود خداست. خدای ناانسانوار نامتشخص همان گونه که سخن نمیگوید، چیزی را تصویب و تأیید هم نمیکند. از این رو موجه نیست که ادعا شود محمد سخن میگوید و سخنان او مورد تصویب و تأیید خدای بی صورت محض است. سروش در نقد مدل سنتی به نظریه صدرا توسل میجوید، اما هرگاه به مدل خود میرسد، به لوازم منطقی و عملی این موضع پایبند نمیماند. همان گونه که “قل”های قرآن سخنان خود محمد با محمد هستند، تأییدها و تصویبها هم تأییدها و تصویبهای خود محمد هستند.
بدین ترتیب وقتی سروش مینویسد:”خداوند با اجابت این دعا، علم او[محمد] را زیادت بخشید و او را در صراط تکامل افکند و پیامبرتر کرد” (رویای ۱)، از او میپرسیم، خدای بی صورت محض مگر گوش دارد؟ چگونه میشنود؟
از این رو اگر خدای سروش خدای بی صورت محض ناانسانوار باشد، مقالههای رویاهای رسولانه باید کاملاً بر این مبنا بازنویسی شده و با این اصل سازگار شوند. از یاد نبریم که سروش گفت به محمد از سوی خداوند هیچ مأموریتی داده نشده است. با خدای بی صورت محض ناانسانوار، رسالت و مأموریت از سوی خداوند منحل شده و نبوت هم به گزارش خوابها فروکاسته میشود. میماند تعبیر خوابها که در فرضیه سروش به روشنی معلوم نیست وظیفه محمد بوده یا انسان شناسان و روانکاوان آینده؟
نکته محوری دیگری هم وجود دارد. “خدای بی صورت محض” یا “خدای نامتشخص ناانسانوار” خالق هم نیست. وقتی همه وجود خود خداست، همه حرکتها و رویشها و زادنها هم حرکات و رویشها و زادنهای خود خداست. هر مادری که فرزندی میزاید، خداست که در حال زایش و تولد است. محمد استثنایی در زایشهای خدای بی صورت محض نبود. امواج اقیانوس را فراموش نکنیم. همه زنده کردنها و مردنها کار خود خداست. به همین دلیل سروش میگفت که در هولوکاست خود خدا یهودیان را میسوزاند. البته سروش در جایی به دشواری سخن گفتن از خلقت توسط خدای بی صورت محض اشاره کرده است.
اشکال دوم- فرضیهای در باب وحی یا فرضیهای تنها درباره قرآن؟
سروش به صراحت روشن نمیسازد که فرضیه رقیبی درباره وحی عرضه کرده یا فرضیه او فقط و فقط ناظر به قرآن است؟ تا حدی که من میفهمم، سروش سرشت و ماهیت- به زبان ذات گرایان- وحی را خواب قلمداد کرده و میان وحی و خواب اینهمانی برقرار کرده است. آیا هر خوابی وحی است یا فقط برخی خوابها وحی هستند؟ اگر فقط برخی خوابها وحیاند چه فرقی میان خوابهایی که وحی هستند و آنها که وحی نیستند وجود دارد؟ و پرسش مهمتر: با کدام پیش فرضها و ادله میتوان وحی را همان خواب دانست؟ اگر خدای بی صورت محض اساس باشد، از فاقد کلام بودن خداوند نمیتوان خواب بودن سخنان محمد را استنتاج کرد.
اگر سروش بگوید فرضیه من درباره وحی است، جامعه مومنان یهودیان، مسیحیان، بهائیان و مورمونها آن را نمیپذیرند و بسیار خشمگین خواهند شد که متون مقدس شان را به خوابهای پیامبرشان تقلیل دهیم. اما اگر سروش بگوید نظریه من فقط و فقط درباره وحی محمدی و قرآن است، ممکن است آنها خشنود شوند که او کل قرآن را به خوابهای محمد فروکاسته و رقیبی را از میدان به در کرده است.
سروش از یک سو منکر نقش تبلیغ گری روشنفکری دینی است و از سوی دیگر از وظیفه پیامبرانه روشنفکری دینی و حتی مسلمان کردن یک غیر مسلمان توسط خودش سخن گفته است. بر من روشن نیست که سروش چگونه یک غیر مسلمان را مسلمان کرده است. اما میتوان پرسید: آیا اگر سروش به آن غیر مسلمان در مقام هدایت میگفت به خوابهای فردی در ۱۴۰۰ سال پیش ایمان بیاور، او مسلمان میشد؟
اشکال سوم- نتایج غیر قابل قبول معرفتی
نا دقیق بیان کردن مفاهیم و مدعیات جزیی از “رویاهای رسولانه” است. مفهوم خواب اساس فرضیه سروش است. وقتی منتقدان به نقد فرضیه خواب میپردازند، سروش با به میدان آوردن مفاهیمی چون رویا، کشف، شهود، خیال، و…راه نقد را میبندد. فرضیه خواب را وقتی میتوان نقد کرد که خواب باقی بماند، اما وقتی به شهود، رویا، کشف عرفانی، علم خیال فیلسوفان، و…بسط پیدا کرد، آن چنان مبهم میشود که راه نقد بسته شده و فرضیه را از نقد مصون میسازد.
از سوی دیگر میدانیم که معرفت شناسان پنج منبع ادراک حسی، حافظه، درون نگری، عقل و گواهی را به عنوان منابع معرفت معرفی کردهاند. گویی سروش خواب را یکی از منابع معرفت به شمار آورده و برای آن حجیت قائل است. برای این که میگوید به همان دلیلی که برای وحی حجیت قائل هستید، برای خواب هم حجیت قائل باشید. اولاً باید مستقلاً بحث کرد و نشان داد که وحی به عنوان یک منبع مستقل دارای حجیت معرفت شناختی است یا نه؟ ثانیاً حتی اگر وحی دارای حجیت معرفت شناختی باشد، نمیتوان ادعا کرد چون وحی دارای حجیت معرفت شناختی است، پس خواب هم دارای حجیت معرفت شناختی است. سروش اینها را دقیقا از یکدیگر متمایز نکرده و تکلیف آنها را در نظریه خود روشن نمیسازد. مگر آن که بگوید خواب را مصداقی از درون نگری به شمار میآورد. آیا این مدعا را میتوان جدی گرفت؟
به نظر میرسد که اگر وحی را از جنس خواب بدانیم، به سختی میتوان از حجیت وحی دفاع کرد. این مشکلی است که نوگرایان مسلمان بر آن انگشت نهادهاند. وقتی محسن آرمین این نقد را مطرح کرد، سروش در پاسخ او نوشت:
“گفتهاند خواب حجّت نیست، و لازمه رؤیاپنداری وحی “نفی حجیّت تعالیم و آموزههای پیامبر و بالاتر از آن، امتناع رسالت است”. بسیار خوب؛ امّا مگر ادّعای وحی حجّت است؟مؤمنان به هر دلیل که وحی نبوی را حجّت میدانند، خواب نبی را هم که عین وحی اوست، باید معتبر بشمارند. گرچه رؤیا خواندن وحی، راه را برای تصوّر صحیح آن (و شاید هم تصدیق آن) هموارتر خواهد کرد” (محمّد (ص)؛ راوی رؤیاهای رسولانه ۴).
مومنان به این دلیل وحی نبوی را حجت میدانند که آن را سخنانی میدانند که خدا به نبی گفته است. واضح است که اگر وحی سخن خدا نباشد، مومنان نمیتوانند به همان دلیلی که وحی نبی را حجت میدانند، خواب نبی را هم حجت بدانند. اگر نبی خداست، هیتلر هم خداست، چه فرقی میان خواب اولی با دومی است؟
تا حدی که من میفهمم، حجیت سه گزاره زیر در یک حد نیست:
اول- مدعیات و سخنان مرا با توجه به دلایل عقلی که برای توجیه آنها ارائه میکنم بپذیرید.
دوم- تمامی مدعیات من سخنان خدای عالم مطلق، قادر مطلق و خیر محض هستند و من فقط و فقط سخنان او را عیناً به شما منتقل کرده ام. این سخنان را بپذیرید چون کلام خداوند هستند.
سوم- تمامی سخنان و مدعیات من خوابهایی است که دیده ام و برای شما تعریف میکنم. خوابهای من را بپذیرید.
یعنی حتی جامعه مومنان که به راستگویی پیامبر ایمان دارند و این پیش فرض آنان را به جلو میراند که مدعیات دیگرش را بپذیرند، میان سخنان محمد و سخنان خداوند تفاوتهای عظیمی مینهند، چه رسد به تمایز خوابهای محمد از سخنان خداوند.
راهپیمایی اربعین بدون درک معرفت آن کافی نیست و باید با مطالعه فلسفه این سنت حسنه علاوه بر اقتدا به بزرگان و عالمانی که در این مسیر گام نهادهاند توانایی پاسخگویی به شبهات را داشت.
کد خبر: ۳۱۴۵۸۹
تاریخ انتشار: ۰۵ آبان ۱۳۹۷ - ۰۲:۱۰ - 27October 2018
به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر دفاع پرس، بعد از واقعه عاشورای سال 61 هجری، مفهومی به نام اربعین شکل گرفت که شاید از جهاتی مهمتر از فلسفه عاشورا باشد. مهمتر از این جهت که این مفهوم در مقابل ماهیت وجودی تکفیریها قرار میگیرد که اعتقادی به زیارت اماکن مشرفه ندارند.
«جابر بن عبدالله انصاری» به عنوان اولین زائر اربعین سنت حسنهای را بنیان گذاشت که امروز یکی از برندهترین و تأثیرگذارترین سلاح فرهنگی شیعه قلمداد میشود. هر چند که شبهاتی وارد میشود که نه تنها اربعین بلکه همه عاشورا را زیر سوال میبرد.
برای مقابله با این شبهه افکنیها چارهای نیست جز اینکه به سلاح علم مجهز باشیم هر چه در احیای سنت پیاده روی اربعین استوارتر قدم برداریم به همان نسبت دشمن عقبتر خواهد نشست. داشتن شور اربعین به تنهایی کافی نیست بلکه باید شعور اربعینی را نیز افزایش داد. مطالعه عمیق کتابهایی که در زمینه اربعین به نگارش درآمده یکی از راههای افزایش سطح دانایی است که این مهم زیارت توام با معرفت را نصیب ما خواهد کرد.
در ادامه به تعدای از آثاری که به مساله اربعین پرداختهاند اشاره میشود که میتواند در ایام راهپیمایی اربعین مورد استفاده قرار بگیرد.
چهل کتاب
1 ـ «آه از غروب فراق: نجوای خاموش جابر با مولایش حسین علیه السلام نوشته سعید مقدس
2 ـ «اربعین» نوشته رسول جعفریان
3 ـ «اربعین در فرهنگ شیعه» نوشته محمدمحسن حسینیطهرانی
4 ـ «اربعین و چهل درس از کاروان آزادیآفرین کربلا» نوشته مرتضی مهدوییگانه
5 ـ «از عاشورا تا اربعین» نوشته محمد سرخوش
6 ـ «از کربلا تا مدینه، اقتباس از کتاب محرق القلوب مهدی نراقی» نوشته احمد بحرینی دشتی
7 ـ «ثارالله خون حسین) علیه السلام) در رگهای اسلام به ضمیمه تحقیقی درباره اربعین حسینی» نوشته حسین عندلیب
8 ـ چله وصل اسرار اربعین (نوشته سیدعلیرضا موسوی
9 ـ «درسنامه اربعین» نوشته مجید جعفرپور
10 ـ «رسم دلدادگی: روایتی ادبی از اربعین حسینی از نگاه جابرابن عبدالله انصاری» نوشته علیرضا مرتضوی
11 ـ «زیارت در اربعین: فضیلت زیارت اربعین حسینی در کربلا» نوشته محمدعلی نورانی یگانه قمی
12 ـ «سریر اشک: ماتمنامه حسینی از محرم تا اربعین» نوشته محمد موسوینژاد
13 ـ «نخستین اربعین در کربلا» نوشته آیهالله قاضی طباطبایى
14 ـ «اربعین امام حسین علیه السلام» نوشته حسین ظفری نژاد
15 ـ «اربعین امام حسین علیه السلام، یک گزارش اجمالی» نوشته رسول جعفریان
16 ـ «اربعین، بلوغ عاشورا» نوشته محمدرضا سنگری
17 ـ «اربعین، تداوم عاشورا» نوشته جواد محدثی
18 ـ «پژوهشی در اربعین حسینی علیه السلام» نوشته محسن رنجبر
19 ـ «تحقیق درباره اولین اربعین» نوشته سیدمحمدعلی قاضی طباطبائی
20 ـ «تحلیل مبنای تاریخی اربعین حسینی» نوشته محمد فاضل
21 ـ «جلوههای حماسیه سیاسی در زیارت اربعین» نوشته علی حائری مجد
22 ـ «زیارت: نهضت پیاده روی اربعین» نوشته جواد محدثی
23 ـ «سر قداست اربعین حسینی» نوشته محمد فاضل استرآبادی
24 ـ «عاشورا در زیارت اربعین» نوشته نصرالله شریفی
25 ـ «ماه به روایت آه» نوشته ابوالفضل زرویی
26 ـ «باخاند ان وحی، ازعاشورا تا اربعین» نوشته حشمت الله قنبری همدانى
27 ـ «نامیرا» نوشته صادق کرمیار
28 ـ «آفتاب در حجاب» نوشته سید مهدی شجاعی
29 ـ «امام حسین (ع) اینگونه بود: ترجمه الخصائص الحسینیه»
30 ـ «ضیافت بلا» نوشته سید محمد مهدی میرباقری
31 ـ «آه» نوشته یاسین حجازی
32 ـ «سر قداست اربعین حسینی» نوشته محمد فاضل استرآبادی
33 ـ «جلوههای حماسه سیاسی در زیارت اربعین» نوشته علی حائری مجد
34 ـ «پیام اربعین در زیارت اربعین» نوشته عبدالکریم پاک نیا تبریزی
35 ـ «اربعین و بازگشت کاروان حسینی به کربلا» نوشته حسین تربتی
36 ـ «اربعین سید الشهداعلیه السلام» نوشته نصرتالله نوریانی
37 ـ «همراه با آل علی علیه اسلام از عاشورا تا اربعین» نوشته حشمت الله قنبری همدانی
38 ـ «النور المبین فی شرح زیارهالاربعین» نوشته مهدی تاجالدین
39 ـ مرثیهنامه: اربعین و ورود به مدینه محرم و صفر نوشته مجید عیوضی
40 ـ «زیارت اربعین:آینه عرفان و آیت ایمان» نوشته نوشته محمدحسن احمدی فقیه
انتهای پیام/ 161